روزنامه نگاری رمزی و مضرات آن

ژورناليسم اشاره ای نقشی در آگاهی مردم ندارد!

دو نفر ميتوانند بر سر موضوعی خاص و مسبوق به سابقه با هم گفتگوئی خصوصی داشته باشند و دور از چشم اغيار پيرامون آن موضوع به تبادل نظر، مفاهمه و مباحثه بپردازند و يا حتي كارشان به مجادله بكشد و يا با هم معامله كنند. مثلا بر سر خريد يك جنس و يا دست يابی به يك تصميم اقتصادی و يا سياسي. چند نفر با چند نفر ديگر هم ميتوانند مسائل فيمابيني داشته باشند كه به مناسبتهائی در باره اين مسائل با هم تماس گرفته، ديدار كرده و گفتگو كنند. مثلا اعضای هيات مديره دو موسسه و يا اعضای رهبری دو سازمان سياسي. از آنجا كه موضوعات مطرح در اين نوع گفتگوها و ديدارها اختصاصي، مسبوق به سابقه و مسئلهای درونياست و شخصيتهای جديدی ورود به آن نكردهاند، لغات، اصطلاحات و اشارات مطرح در آنها نيازمند توضيح، صراحت، روشنگوئي و يادآوری و يا تكرار نامها و شخصيتها نيست. چه آن دو نفر و چه اين چند نفر ميدانند بحث بر سر چی و كياست و از اتلاف وقت بايد جلوگيري كرد، مگر آنكه كار به اختلاف حقوقی و سياسي ختم شود كه در اين صورت شرح ماجرا با ذكر دقيق اسامی و افراد بصورت پرونده حقوقی به دادگاه برده ميشود و يا بصورت گزارشی كتبی تسليم مجمع عمومي، جلسات عمومی حزبی و سازمانی شده و يا حتی در مطبوعات منتشر ميشود تا ديگران هم در جريان قرارگرفته و قضاوت كنند؛ چه حقوقی و چه اجتماعي. آيا چنين شيوهای ميتواند مبنای كار افشاگری و گسترش آگاهی در ميان توده مردم و يا محور كار ژورناليستی و روزنامهنگاری هم قرار گيرد؟ با قاطعيت ميتوان گفت خير! دليل و برهان چنداني برای اين پاسخ قاطع لازم نيست:
۱)اگر مردم ميدانستند و آگاهی كامل داشتند، ديگر چه نيازی به روشنگری و آگاه سازی بود؟
۲)هيچ نشريه و هيچ روزنامه نگاري(اعم از آنكه مقاله نويس باشد و يا گزارش نويس و يا حتی خبر آور و خبر نويس) حق ندارد با اين تصور كه خوانندگانش در جريان مسائل پيشتر مطرح شده هستند مطلبي را در يك نشريه خبری و يا گزارشی منتشر كند، چرا كه مبنای كار روزنامه نگاری آنست كه هر صبح و يا هر غروب كسانی برای نخستين بار آن نشريه و يا آن روزنامه را خريده و سرگرم مطالعه آن شدهاند. بنابراين استدلال، آن خواننده و خريدار جديد نشريه و يا روزنامه مفروض با خواندن هر خبر و گزارشی بايد در جريان كليات گذشته نيز قرار گيرد تا بتواند موضوع مورد علاقه خود را در همان نشريه و يا نشريات ديگر در روزهای ديگر دنبال كند. غفلت نسبت به اين اصل خدشه ناپذير كار روزنامه نگاري، يعنی اهميت ندادن به اصل حياتی ديگری بنام "تيراژ" و افزايش تعداد خواننده و خريد. غفلت نسبت به اين اصول شناخته شده كار روزنامه نگاري و يا "ارتباط جمعي" وقتی فاجعه بار تر ميشود كه ميزان و تعداد اشارات گُنگ و نا مفهوم در يك نشريه و يا حتی وسائل ارتباط جمعی صوتی و تصويری چنان افزون شود، كه كشف مقصود نويسنده و هدف نگارش يك موضوع و حدس پيرامون هويتها و اسامی نقطه چين و يا اشارات مكرر و نامفهوم از حوصله خارج و خسته كننده شود. چنان خسته كننده كه خواننده و يا شنونده قيد موضوع را زده و ذهن خود را با حدسيات مختلف خسته نكند و به همان ميزان آگاهي قبلی خود از يك موضوع بسنده كند! در اين صورت نه نويسنده به هدف خود كه برقراری پل ارتباط بين آگاهی خويش و مخاطبين است رسيده و نه منتشر كننده آن روزنامه و يا نشريه در كسب تيراژ و خواننده بيشتر موفق بودهاست. اين نتيجه ای عام برای تمام وسائل ارتباط جمعي است و به همين دليل در جهان ارتباطات امروز، همای تيراژ و افزايش مخاطبين بر سر آن روزنامه، نشريه، راديو و تلويزيونی مي نشيند كه يك گام از رقيب خود در صريح گوئي، ساده نويسی و ارتباط برقرار كردن با مخاطبين جلوتر باشد. با اين مقدمه، ميتوان پرسيد روزنامه نگاری و خبررسانی سالهای اخير در ايران -حتی با در نظر داشت قيود سانسور حكومتي- تا چه ميزان به اين اصول پايبند بودهاند؟
۱)گزارشها و اخباری كه درايران منتشر ميشوند(اعم از تصويري، صوتی و يا مكتوبي)، بويژه هنگامی كه ترجمه و يا نقل قولی از يك رسانه داخلی و يا خارجی ديگر منتشر ميشود، چنان آلوده به تفسيرها و برداشتهای شخصی اضافه شده به آنها و يا متاثر از تبليغات و ديدگاههای حكومتي اند كه بدشواری خواننده و يا شنونده ميتواند اصل موضوع را از ميان مطالب اضافه شده بر آن مطلب منتشر شده و يا گزارش پخش شده تشخيص دهد. اين شيوه بويژه در مطبوعات و رسانههاي وابسته و يا متمايل به جناح راست، شيوهاي حاكم است و به همين دليل نيز اعتبار و ارزشي برای مطالب منتشر شده در آنها و يا پخش شده از سوی آنها نميتوان قائل بود و برای مهمترين موضوعاتی كه آنها مطرح ميكنند، اغلب بايد كوشيد به منابع اصلی دسترسی پيدا كرد. از جمله دلائل بي اعتباری وسائل ارتباط جمعی متعلق به جناح راست را ميتوان در همين شيوه برخورد با امر اطلاع رسانی جستجو كرد. شيوهای آلوده به تهمت، صفات اضافه شده به اسامی و عناوين، افترا، انتشار گزينشي اخبار و اظهار نظرها، خبر مهم را كوچك جلوه دادن و خبر بي اهميت را برجسته كردن و... سقوط اعتبار و تيراژ، آشكارترين نتيجه ايست كه اين شيوه كار تبليغاتی و يا اطلاع رسانی براي نشريات و رسانههای وابسته به جناح راست به همراه آورده است. شمار برگشتي های روزنامه كيهان و رسالت از روی دكه های روزنامه فروشي و دوباره خمير شدن آنها و يا تبديل آنها به يگانه روزنامه های مجاز در زندان ها و يا داخل هواپيماهاو... خود بيانگر آن نتيجه ايست كه از جمله به دليل بي اعتنائی به اصول حرفهای حاصل شده است.
۲)در كنار آن ضعف بزرگ رسانه های متعلق به جناح راست در جمهوری اسلامي، از بيان ضعف بزرگ نشريات متعلق به جناح طرفدار اصلاحات نيز بايد ياد كرد و آن نيست مگر رشد ژورناليسم اشارهای در اين نشريات. درتمامی گزارشها، اخبار و مقالات اين روزنامهها، اندك خواننده ای ميتواند معنای اشارات و اصطلاحات را حدس نزديك به واقعيت بزند. اين امر چنان با سرشت مقالات، گزارشها و اخبار اين نشريات عجين شده كه شايد در آينده، همين نشريات ناچار شوند يك ستون از هر شماره خود را اختصاص به جدول رمز گشائی مقالات و گزارشها و اخبار بدهند. اين شيوه نگارش نه تنها اخبار و گزارشها، بلكه تفسيرهای اجتماعی را هم شامل شده است. آخرين نمونه اين شيوه نگارش مقاله ايست كه آقای علوي تبار در باره آرايش نيروها در جبهه مخالف اصلاحات، در "روزنت" امروز(سايت اينترنتي) نوشته است. نوشته اي كه حتی مي توانست مشمول ممنوعيت های حكومتي و پاره ای ملاحظات سانسوری هم نشود، چرا كه خبر و افشاگری نيست، اما ژورناليسم اشاره اي چنان در جبهه اصلاحات جا افتاده است، كه تفسيرهای اجتماعی و تحليلهايی از اينگونه را هم شامل شده است! چنانكه سه ضلع يك مثلث فرضی در جبهه راست را هم شامل شده است. از آنجا كه اين تفسير همچنان روی سايت مذكور است و ميتوان بسرعت به يك نمونه دست يافت، آن را ذكر كرديم. اين شيوه نوشتن ميتواند شيوه نگارش يك گزارش درون سازمانی باشد و يا حتی مكالمه و مكاتبه بين ايشان و اميرمحبيان سرمقاله نويس روزنامه رسالت و تئوريسين جناح راست، اما نميتواند مقاله و يا تفسيری برای روشنگری و آگاه سازي مردم باشد. ايشان ميتواند به محبيان تلفن كرده و همين مسائل را با همين برداشتها و اصطلاحات را بعنوان انديشه های جديد خود با وی در ميان بگذارد و از آنجا كه محبيان هم درجريان امور است خيلی آسان منظور علوي تبار را متوجه شده و به روسای خود گزارش اين مكالمه تلفنی را خواهد داد؛ نام اين گفتگو و تماس تلفنی همه چيز ميتواند باشد، اما چاپ و انتشار آن تفسيری مطبوعاتي، با هدف روشنگري سياسی برای مردم نيست؛ يك بحث درونی است، از آن جمله بحثهائی كه درابتدای اين نوشته و بعنوان بحثها و گفتگوهای درونی و غير ژورناليستی از آنها ياد شد. حيرت آور آنكه نشريات و روزنامه هاي جبهه مقابل كمتر به اين ضعف روزنامهها و نشريات جبهه اصلاحات آلوده اند!

/ 0 نظر / 6 بازدید